تبليغاتX
می نویسم گاهی - فاجعه

می نویسم گاهی

نوشته هایی که ادبی نیستند

فاجعه

فاجعه رو چی میدونی؟ سیل ; زلزله ;  یا جنگ - بدبختی مردم یا وضعیت جامعه امروز رو؟

فکر و ذکرم  شده آینده مبهمی که پیش رو دارم

آینده ای که به هزار راه تقسیم می شود - هر کدام مبهم و نا مطمئن

دنیا فرصت تفکر  رو از من گرفته ;  گیج و سردرگم شدم - افسرده نشدم  ; به افسردگی اعتقاد ندارم

نمی دونم..................؟؟!!؟؟  نگفتی ;  فاجعه رو چی میدونی؟

از دست دادن یک عزیز یا حتی  ظلم و بی عدالتی؟

نه.................. همیشه اینطور نیست

گاهی گریه ی یک مرد فاجعه است

مرد گریه کرد........................... ; دیشب

 

پ .ن  اول - مدتی است با جامعه به طور مستقیم سر و کار دارم جامعه ای که بیشتر از اینها دوستش داشتم . روزمرگی ها و اعمالی رو مشاهده می کنم که دیگه دوست ندارم توی این جامعه زندگی کنم

یکنواختی و سکون منو کم ناراحت می کرد دیدن بعضی رفتار و کار ها هم شد علا نور - آسمون همه جا همین رنگه می دونم ; چه بسا از اینجا هم تیره تر باشه. شاید من کمی حساسم؟

منم جزئی از بقیه مردم پس......پیش به سوی بی خیالی چون فقط خودم از بین میرم و هیچ کس رو کک هم نمیگزه

پ . ن دوم - سال نو رو پیشاپیش تبریک میگم اونم کلی * یادت باشه اولین نفری بودم که سال 86 رو بهت تبریک گفتم

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط میثم   |